ما با قصههایی که شنیدیم ساخته شدیم؛ کربلا، پیامبران، قصههایی که مادرهایمان گفتند؛ حالا یکی دیگر هست که باید گفته شود ـ قصه آقا، مردی که ایران را ساخت.
کسانی که بعد از شهادت پیکر مبارکشان را دیدند، گفتند مشتشان گره کرده بود؛ کوهی از صلابت؛ این مشت را در شبهای جنگ رمضان در خیابانها دیدیم؛ میلیونها مشت گرهکرده؛ مثل رواق آینهای حرم امام رضا علیهالسلام که هر آینهاش همان صلابت را نشان میدهد؛ ملتی مبعوث شده بود ـ همان ملتی که در روزهای بیفرمانده، خودش کشور را نگه داشت.
اما آینه کافی نیست؛ نسل بعد باید بداند پشت این مشت چه زندگیای بود؛ چطور فکر میکرد، چطور انتخاب میکرد، چطور زندگی کرد؛ آقا خودش گفته بود درسهای امام خمینی رضواناللهعلیه یک نرمافزار است؛ نه خاطرهای روی طاقچه، بلکه درسی برای اداره زندگی؛ آقا این درسها را از امام گرفت و اجرا کرد؛ حالا نوبت ماست که از زندگی آقا الگو بگیریم و قصهاش را بگوییم؛ تا کسی که میشنود، خودش هم بخواهد آنطور زندگی کند.
چون دو معنا دارد؛ آقا خودش سیوهفت سال داشت قصه ایران پیشرفته را مینوشت؛ قصهای که ما قهرمانش بودیم؛ مقدمات را چید، آدمها را ساخت، ایران را آماده کرد؛ حالا ما داریم قصه او را میگوییم.
سیوهفت روایت از زندگی امام شهیدمان؛ از خانه و خانواده تا جبهه و مقاومت، از مسجد و طلبگی تا پیشرفت و قدرت؛ هر کدام با آیهای از قرآن گره خورده؛ همان آیههایی که آقا با آنها زندگی کرده؛ هر کدام پیامی دارد برای جهاد تبیین؛ و هر کدام صحنهای را نشان میدهد که دست خدا در آن پیداست؛ از همان روزهایی که قرآن ایامالله مینامد.
این قصهها را زنها باید بگویند؛ زن راوی زندگی است؛ مرد میرود، میجنگد، میسازد؛ اما بدون روایت زن، همه اینها گم میشود؛ زن است که قصه را نگه میدارد و از نسلی به نسل بعد میبرد.
۳۷ طرح برای اکران در نمایشگاهها
۳۷ قصه کوتاه برای خواندن و بازگو کردن
۳۷ پردهخوانی حدوداً ۳۰ دقیقهای برای اجرا